برای آخرین بار با یک نگاه تبدار
با التماس و خواهش خواستم بمونی تو یار
برای آخرین بار دست منو گرفتی
سرت رو شونه من بی من ، تو جون گرفتی
به تو گفتم بمون تا برای تو بسازم
توی دنیا یه قصری پر یاقوت و ابریشم
فقط یه بار تو دنیا تو رو دیدم تو ابرا
دلم همیشه می گفت نمی رسی به ابرا
برای آولین بار دلم گرفت و شکست
ولی به روش نیاورد اونیکه اونو شکست
دلم اینجا غریبه توی سینه اسیره
نمی رسه به آخر اینم یه نوع تقدیره
برگشتی گفتی بمون برای آخرین بار
اما دلم مرده بود برای آخرین بار